تبلیغات

بازی آنلاین

آمار

 
تلفن قصه گو خونه مادربزرگ: قصه و داستان

جستجو پیرامون این موضوع:    
[ برگشت به صفحه اصلی | انتخاب موضوع جدید ]

         داستان حضرت نوح (ع)  
قصه و داستان

روزي ، روزگاري در گوشه اي از دنيا مردمي زندگي مي کردند که خدا را فراموش کرده بودند و بت پرستي مي کردند در آن زمان تنها يک نفر بود که خدا را از ياد نبرده بود و خدا را عبادت مي کرد . او نوح پيامبر بود . خدا به او فرمان داد که مردم را راهنمايي کند . نوح به ميان مردم رفت و به آنها گفت : من از طرف خدا دعوت شده ام که شما را به پرستش خداي يگانه هدايت نمايم .
بقیه در ادامه مطلب ،

پنجشنبه، 20 خرداد ماه ، 1389 بازدید:57 نظرات نظر دهيد! اين مطلب 57 بار بازديد شده

         داستان ضحاک ماردوش  
قصه و داستان

در افسانه هاي كهن اين سرزمين پادشاه عادل و درستكاري بود كه اهريمن پليد تصميم به جنگ و ستيزه با او گرفته بود .
اين پادشاه درستكار كه مرداس نام داشت مردي خداپرست و پرهيزكار بود .
بارها توسط اهريمن وسوسه شده بود كه از كارهاي خوب و اعمال نيك دست بردارد ولي با صبر و سعي خودش بر ايمان و خوبيهايش ثابت مانده بود .
روزي اهريمن با خود انديشيد و سپس خود را به صورت مرد جواني در آورده و به قصر مرداس رفت تا او را بفريبد. وقتي به قصر رسيد پسر پادشاه ضحاك بر روي تختي تكيه داده بود و استراحت مي كرد ضحاك بسيار نادان و كم تجربه بود و اهريمن به راحتي توانست با حرفهاي جذاب خود او را بفريبد.
بقیه در ادامه مطلب ،

پنجشنبه، 20 خرداد ماه ، 1389 بازدید:57 نظرات نظر دهيد! اين مطلب 57 بار بازديد شده

         داستان دو درخت  
قصه و داستان

در يك باغچه كوچك ، دو درخت زندگي مي كردند . يكي درخت آلبالو و ديگري درخت گيلاس .
اين دو تا همسايه با هم مهربان نبودند و قدر هم را
نمي دانستند، بهار كه مي رسيد شاخه هاي اين دو تا همسايه پر از شكوفه هاي قشنگ مي شد ولي به جاي اين كه با رسيدن بهار اين دو هم مهربانتر و با صفاتر بشوند بر سر
شكوفه هايشان و اين كه كداميك زيباتر است ، بحث مي كردند. در فصل تابستان هم بحث آنها بر سر اين بود كه ميوه هاي كداميك از آنها بهتر و خوشمزه تر است .
بقیه در ادامه مطلب ،

شنبه، 8 خرداد ماه ، 1389 بازدید:91 نظرات 1 نظر اين مطلب 91 بار بازديد شده

         داستان ادریس نبی(ع)  
قصه و داستان

پيامبري بود به نام ادريس نام اصلي او «اخنوخ» بود اما چون او هميشه در حال مطالعه بود به او «ادريس» لقب دادند يعني كسي كه هميشه در حال خواندن و درس دادن است . در زمان ادريس هنوز مدت زيادي از زندگي بشر نگذشته بود هنوز خط و نوشتن و لباس و خانه وجود نداشت . ادريس براي اولين بار به آدم ها ياد داد كه چگونه نخ بريسند و پارچه ببافند . چطور كلمه بنويسند و حساب كنند و خانه بسازند .
بقیه در ادامه مطلب ،

شنبه، 8 خرداد ماه ، 1389 بازدید:78 نظرات نظر دهيد! اين مطلب 78 بار بازديد شده

         قصه : حسنی و لوبیای سحرآمیز  
قصه و داستان

lobiyaye-sehramizروزي روزگاري پسري با ننه اش زندگي مي كرد به نام حسني . او يك گاو شير ده داشت كه اسمش را سم طلا گذاشته بود . حسني سم طلا را اندازه دنيا دوست داشت . اما يك روز سم طلا ديگر شير ندارد . ننه ي حسن هر چه حكيم ودواكرد بي نتيجه ماند . دست آخر به حسني گفت كه سم طلا را ببرد پيش قصاب باشي . حسن زد زير گريه . ننه حسن هم با گريه گفت : اگه بابات زنده بود يا مرغ تخم طلا و چنگ آوازه خونش دست ما بود . الان وضمعون اين جوري نبود.حالا پاشو حداقل ببرش بازار ! حسني سري تكان داد بعدگاري را به سم طلا بست و راه افتاد او در راه پيرمردي را سوار كرد كه مال آن دور و برها نبود .


پنجشنبه، 30 ارديبهشت ماه ، 1389 بازدید:119 نظرات 1 نظر اين مطلب 119 بار بازديد شده

تبلیغات

قصه بشنوید (قصه آنلاین)

نظرسنجی
بیشترین تاثیر "تلفن قصه گو " در خانواده ها کدام است

جبران کمبود قصه شنیدن کودک
تنبلی والدین برای قصه گفتن
اجبار والدین برای قصه گفتن
آموزش روشهای صحیح قصه گویی
بدون اثر



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء 6

لینکدونی

موزیک فردا.کام

تبادل لینک - سایتهای ایرانی

استودیو ایما

تبلیغات رایگان

ویترین وب

ابزارک

ویترین وب

ترانه های کودکان





  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir